چرا افزایش مستمری به صلاح مملکتمان نیست

نویسنده: یخ نکنی نمکدون

 

 

 

در این مطلب، قصد داریم با یک نگاه موشکافانه و کارشناسی شده، به یکی از مهمترین مسائل این روزهای معلولین بپردازیم و آن مسأله ی مهم، چیزی نیست جز امر مهم و حیاتی مستمری. اصلاً اگر معلولی در کشور ما مستمری نگیرد، انگار مستمری نگرفته است. همیشه که نباید تمثیل درست و حسابی داشته باشیم. آنقدر این امر فاجعه بار است که هیچ نمونه ی مشابهی برایش نیافتم.

اما موضوع مهمتر، مبلغ مستمری است که چقدر باشد. چرا که اگر این مبلغ کارشناسی شده نباشد، می تواند عواقب اجتماعی جبران ناپذیری داشته باشد. برای نمونه، اخیراً مبلغ هفتاد و سه هزار تومان از طرف سازمان بهزیستی، به عنوان عیدی به حساب مددجویان مستمری بگیر واریز شد. متأسفانه این مبلغ به هیچ وجه کارشناسی شده نبود. چرا که باعث شد در این وضعیت خاص که کشور عزیزمان درگیر مقابله با ویروس کروناست، با ازدحام جمعیت در فروشگاهها مواجه شود. چرا که مستمری بگیران محترم و محترمه، با حسابی پر از عیدی و پول، روانه ی این فروشگاهها شدند تا بتوانند مایحتاج خود را برطرف کنند. اما متأسفانه مبلغ این عیدی انقدر بالاست که هر آنچه که مستمری بگیران بیچاره خرید می کنند، این عیدی تمام نمی شود که نمی شود. حتی گفته شده که در مقابل خیلی از فروشگاهها، وانتها و کامیونها به شدت ایجاد ترافیک کرده اند تا بتوانند خرید های مستمری بگیران را برایشان جا به جا کنند. ما هم با دیدن این هجمه ی عظیم مستمری بگیران به فروشگاه ها، تصمیم گرفتیم که برای تهیه ی مایحتاج خود، اقدامات لازم را صورت دهیم. از این رو به یکی از این فروشگاهها مراجعه کرده و با اعتماد به نفس بالا، هر آنچه که نیاز داشتیم در چرخدستی خود چپانده و با افتخار راهی صندوق شدیم تا پولشان را درجا بپردازیم. خلاصه این که محتویات چرخدستی را روی میز مخصوص صندوقدار خالی کرده و منتظر اعلام مبلغ از سوی ایشان شدیم. ناگهان با شنیدن صدای خانم محترم و خوشصدای صندوقدار، به جهت بلند شدن دود از سرمان، مه شدیدی سالن فروشگاه را فرا گرفت. بعد از این که با شنیدن این مبلغ عجیب به خود آمدیم، تصمیم بر آن داشتیم تا کمی کوتاه آمده و به توافق با خانم صندوقدار نزدیکتر شویم. از این رو، گوشت قرمز را از سبدمان خارج کردیم تا شاید موضوع حل شود که دیدیم نشد. ماهی هم به خط خورده ها اضافه شد ولی باز هم به نقطه ی مشترک با خانم صندوقدار نرسیدیم. پس مرغ را هم حذف کردیم و باز هم نشد. برنج حذف شد و باز هم نشد. در نهایت به این نتیجه رسیدیم ریش و قیچی را در اختیار خانم صندوقدار قرار دهیم. در ابتدا ایشان چون خانم بودند از اصلاح ریش ما خود‌داری کردند. ولی بعد که فهمیدند نابینا هستیم، با گفتن جمله ی معروف آخی الهی، قانع شدند تا کار ما را راه بیندازند. این شد که از بین تمام خرید های بنده، چند بسته ماکارونی، مقداری حبوبات و یک قوطی کوچک رب را در کیسه ای گذاشته و با کشیدن کارت این جانب و پرسیدن رمزش، عیدی ما را از حسابمان خارج کرده و مابقی خریدهای اضافه با همان چرخدستی که آمده بود به همان قفسه ای که برداشته شده بود توسط همکاران زحمتکش ایشان بازگردانده شدند. بعد از خروج از فروشگاه هم تصمیم به اتخاذ یک تاکسی اینترنتی گرفتیم که دیدیم کرایه اش از خرید هایمان بیشتر می شود. این شد که طی توافقی با جناب راننده، خرید های خود را به ایشان بخشیدیم و ایشان هم ما را به خانه رساندند. ولی همیشه باید به نیمه ی پر لیوان نگاه کرد. عوضش رفتیم یک چرخی زدیم تا حال و هوایمان کمی عوض شود.

یکی دیگر از مشکلات پیش آمده، اعتصاب بسیاری از مدیران سازمان های مختلف دولتی است. ایشان معترضند که چرا مبلغ عیدی مستمری بگیران انقدر بالاست و این مبلغ عیدی به این عزیزان بسیار زحمتکش تعلق نگرفته. حتی گفته می شود بابت این مبلغ هنگفت عیدی که به مستمری بگیران پرداخت شده، مجلس قرار است جناب وزیر را فرا خوانده و از ایشان توضیح بخواهد. از این رو بنده خواهش دارم که از این به بعد، جان عزیزانتان کمی بیشتر در مورد تصمیماتتان تفکر و مشورت کنید تا این مشکلات اجتماعی، اقتصادی، انضباطی و از این حرفها پیش نیاید.

موضوع دیگری که این روزها بسیار بسیار مشکلساز شده است، خبری بود که یکی از نمایندگان زحمتکش مجلس به مستمری بگیران دادند. ایشان لطف فرموده و این خبر خوش را به مستمری بگیران دادند که مبلغ مستمری که به آنها در سال بعد پرداخت خواهد شد، نسبت به حال حاضر افزایش چشمگیری خواهد داشت. اما از آنجا که مستمری در کشور ما از طریق نهاد های مختلف و چیزی در مایه های گلریزان پرداخت می شود، اشاره نشد که این افزایش از سوی کدام یک از این نهاد ها انجام خواهد شد. یا شاید هم نهاد دیگری اضافه شود که بتوانند آن را افزایش دهند. آخر آنقدر مبلغ مستمری بالاست که یک نهاد از پس آن برنمی آید. به همین خاطر، بهزیستی، ستاد یارانه ها و از این پس شاید زورخانه ها، کمرشان برای پرداخت این مستمری ها خم که نه بلکه تا شده است. با این حال، به محض انتشار این خبر، شاهد اتفاقات عجیبی بودیم.

یکی از این اتفاقات عجیب، افزایش ناگهانی تعداد معلولین در کشور بود. گفته می شود که افراد زیادی در سراسر کشور با شنیدن این خبر، به مراکز بسیار کارآمد مثبت زندگی مراجعه کرده و ادعای معلولیت کرده اند تا مستمری بگیرند. خیلی از آنها حتی موفق به متقاعد کردن مددکار محترم شده و معلولیتشان تأیید هم شد. ولی بعضی ها هم بدشانس بودند. برای نمونه، خانمی گویا با ویلچر به یکی از این مراکز مراجعه کرده و خواستند تا معلولیتشان تأیید شده و مستمریشان برقرار شود. اما از بد حادثه، در همان لحظه، یک عدد سوسک مزاحم در دفتر مرکز ظاهر شده و معلول دروغین از روی ویلچر به آسمان پریده و با سرعت نور از آن منطقه متواری شده. حتی ویلچرش را با خودش نبرد و اینگونه شد که آن مرکز آن ویلچر را در دیوار به فروش رسانده و پولش را به زخم های بیشمار آن مرکز زد.

راستی تا یادمان نرفته همین وسط از مسئولین دیوار تشکر کنیم که خودشان را برای نابینایان دسترسپذیر کردند. خدا خیرتان دهد. کلی خرت و پرت در خانه داشتم که نمی دانستم چه طور آبشان کنم که شما بانی خیر شدید. یکی از اتفاقات بعد از خبر افزایش چشمگیر مستمری در سال بعد، آگهی های منتشر شده روی سایت دیوار بود. تعدادی از هموطنانمان آگهی خرید کارت معلولیت را در این سایت منتشر کردند. قیمت کارت ها هم به میزان معلولیت فروشنده بستگی داشت. حتی عده ای حاضر شدند کارت معلولیت خیلی شدید را با پراید یا حتی با ویلای شمال معاوضه کنند.

پیامد دیگر این خبر، افزایش آمار ازدواج و طلاق در کشور است. بعد از انتشار این خبر، دختر خانم ها شخصاً از آقایان مستمری بگیر خواستگاری کرده، و حتی گفته شده که تمام هزینه های عروسی را هم خودشان تقبل کرده اند. از سوی دیگر آقایان مستمری بگیر متأهل، با نامه ی درخواست مهریه از سوی همسرانشان مواجه شده اند که یا مهریه یا طلاق. اصلاً یکی از قابلیت های مردم ما این است که نسبت به هر پدیده ای می توانند به صورت همزمان هم واکنش مثبت نشان دهند و هم واکنش منفی. حتی ژاپنی ها با تمام پیشرفتی که در تکنولوژی و این حرفها داشته اند، نتوانسته اند توجیه علمی برای این خصیصه ی ما ایرانی ها پیدا کنند.

در مجموع به مسئولین توصیه می کنم در این مواقع، خبر های خوب را یکباره به مردم ندهید. خب چه کاریست که مردم را از بدبختی هایشان خارج می کنید! این کارها آخر و عاقبت نداردها! اصلاً حالا که اینطور شد، من هم خبر می دهم که مدت هر دوره ی مجلس قرار است از چهار سال به ده سال افزایش پیدا کند. چه شد! کجا رفتید؟ حد اقل بقیه اش را هم بخوانید!

در پایان از همه ی شما که این مطلب بیمزه را خواندید نهایت تشکر را دارم. انقدر موضوع مستمری در ایران تلخ است که با دهها تن شکر هم نمی توان شیرینش کرد. به شما توصیه می کنم مستمری خود را با حساب و کتاب خرج کنید و آن را حیف و میل نکنید. سعی کنید طوری آن را مدیریت کنید که حیف و میل نشود و حتی بتوانید در پایان ماه ضمن برطرف کردن تمام نیاز هایتان، بخشی از آن را برای روز مبادا پس انداز کنید. اگر هم به مشکل مالی برخورد کردید و به من اطلاع ندهید به جان خودتان ناراحت می شوم. مستمری من هر ماه زیاد هم می آید. پس انصافاً تعارف نکنید.